حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

451

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

كه حاكم آنجا طغيان كرده بود كه راهى دشوار و شهرى استوار بود و شهر را بگشود و حاكم را باطاعت آورد . در اينسفر سبكتكين بر ناحيه كوهستانى حدود هندوستان و از جمله بر كابل كه اكنون پايتخت افغانستان است مسلط شد و فيروز بديار خويش آمد اما چيپال يكى از شاهان هند كه در شمال غربى هندوستان حكومت داشت تسلط سبكتكين را بر حدود بلاد خويش خطرى ديد . از اينرو ميان شاهان هند و غزنويان پيكارها شد كه سرانجام سبكتكين قسمتى از هند را بگرفت . بسال 369 چيپال بشكست و از سبكتكين صلح خواست كه مالى دهد و ولايتى تسليم كند و پنجاه فيل فرستد كه صلح شد و از كسان خود گروگانها داد تا ولايتى را كه بايد داد بدهد . اما وفا نكرد و مسلمانانى را كه همراه داشت بعوض گروگانها بگرفت سبكتكين خشمگين آهنگ هند كرد و بر هر شهر گذشت آن را ويران كرد و تا لمغان كه نكوترين قلعه هندوان بود برفت و آن را بگشود و خانه بتان را برانداخت و رسم اسلام را به پا كرد و راه غزنه گرفت ، آنگاه چيپال با صد هزار كس بيامد و با سپاه سبكتكين پيكار كرد و شكست خورد و اموال و احشام بسيار بغنيمت داد و در نتيجه اين فيروزى افغان و خلج به قلمرو غزنويان درآمد . سبكتكين عملا مستقل بود و قدرت از سامانيان بيشتر داشت و كه بگفته لينپول باز هم مطيع ايشان بود و پيكار و فتح بلاد بنام اميران سامانى ميكرد تا قلمرو او بزرگ شد و شوكتش بيفزود و خزينه‌ها بيندوخت و مهابت او بدلها نفوذ يافت . سبكتكين بسال 387 از پس بيست سال حكومت كه در اثناى آن با فيروزيهاى پياپى و همت بزرگ و ارادهء قوى دولت غزنويان را بنيان نهاد ، بمرد . وى مردى عادل و نكوكار بود ، جهاد بسيار ميكرد و اعتقاد نكو داشت . جوانمرد و درست پيمان بود . ابو الفتح بستى شاعر معروف كه دبير سبكتكين بود در رثاى او شعرى گفت ،